تبليغاتX
عاشقانه های دو دلداده

چهارشنبه سوم خرداد 1385

توسط معین

سلام به فائزه عزیزم و همه دوستای خوب

امروز از عشقم چی بنویسم؟؟فائزه جونم خودت بگو؟

اهان.

این متنو واسه تو مینویسم عزیزم

 

عشق من چون اقيانوسيست ژرف!

عشق من چون روديست بي پايان!

عشق من چون ترانه ايست جاودان!

عشق من چون شاخه گليست که زيبائي اش از آن توست ــــــ  !

نوشته شده توسط معین و فائزه در 14:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385

سلام دوستای خوب ببخشید که ما دیر به دیر اپ میکنیم.شرمنده.

خب فائزه جونم امروز دوباره میخام از تو براشون بنویسم.

اول میگم که خیلی دوستت دارم.

دوم اینکه بازم دوستت دارم

سوم اینکه میگم که دوستت دارم

امیدوارم عشقمون همیشه همینجور پا بر جا بمونه عزیزم.

 

 

 دلی لبریز از غم دارم ای دوست       همیشه بی تو ماتم دارم ای دوست

 اگر بری چه کم دارم بگویم      تو را. آری تو را کم دارم ای دوست

 

      

 

 

نوشته شده توسط معین و فائزه در 10:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385

توسط معین

سلام.سلامی بی کران وبی نهایت به کهکشان قلبم.

به عظمت وجودم.به پرستوی عشقم.

سلامی که وقتی نگاهش میکنی درچهره اوعشق ومحبت را میبینی.

آری عزیزم.موقعی که آسمان با دیدن تو پر ستاره گشت تصمیم گرفتم در چرخ نیلگون آسمان قلبم فقط با نوای محبت تو آرام گیرم.به دنبالت در جستجویت کوهساران و جویباران را نظاره کردم.شبانگاهان خفتم و صبحگاهان بعد از ذکر یاد خدا نام تو را بر زبان آوردم.

(پس بدان تا ابد دوستت دارم)

         

            اولین غم من اخرین نگاه توست.....

       

نوشته شده توسط معین و فائزه در 16:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385

توسط معین

سلام دوستا ی عزیز.

اول منو ببخشید که چند وقت اپ نکردم.

دوم حال مادرم حالا خیلی بهتر شده.از همتون ممنونم.مخصوصا از دعاهاتون.

از فائزه جونم از تو هم معذرت میخام .تو هم خیلی اذیت شدی.

عزیزم به خاطر همین امروز میخام اولین متنی که بهت گفته بودم رو بنویسم.

متنی که خیلی دوستش دارم.

 

اگر پس از صد سال گورم را بشکافی و اگر قلبم وجود داشته باشد

خواهی دید که روی آن نوشته اند دوستت دارم.

تو را چون بوی گلها دوستت دارم.

تو را چون نقش گلها دوستت دارم.

من آن ماه افتاده به خاک

تو را چون آب دریاها دوستت دارم.

                                    

نوشته شده توسط معین و فائزه در 15:29 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم فروردین 1385

سلام

بچه ها دعا کنین هر چه زودترمامان معین خوب بشه

معین جان مامانت خوب میشه بچه ها همه دعا می کنن هر چه زودتر خوب شه

 

 

معین اگر می خواهی صد سال زندگی کنی

من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم

نوشته شده توسط معین و فائزه در 17:34 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم فروردین 1385

فائزه

سلام

ببخشید من یه مدت نبودم

معین جان ببخشید یه مدت نتونستم........

جبران میکنم

 

کاش اون فنجون چايی بودم که تو خستگيات ازش می‌نوشی و
اون يواشکی از لبای خسته و صورتی رنگت دسته دسته گل بوسه می‌چينه.
همون فنجونی که تو داغی چاييش به آغوش دستات راش می‌دی و
از تماس کف دستت با برآمدگياش غرق لذت می‌شی!
کاش من فنجون چايت بودم...
 

نوشته شده توسط معین و فائزه در 15:24 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم فروردین 1385

توسط معین

سلام دوستای خوب . و ممنون از دعاهاتون.

امروز اومدم واسه فائزه جونم دوباره بنویسم.

وقی که قدم میزنم و جاده های ارزو رو سیر میکنم تنها یاد توست ک همسفر قدمهای خسته من است.

خستگی وکوفتگی را فقط چشمان تومیتواند از من بگیرد.

پس با من بمان. برای همیشه......

 

 

نوشته شده توسط معین و فائزه در 12:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

توسط معین

سلام دوستای خوبم

ببخشید که ما جوابای نظراتتونو ندادیم.

شرمنده ام.اخه مادرم تصادف کرده و حالش خیلی بدهتو رو خدا براش دعا کنین.

خیلی درد میکشه.همش از خدا میخام که ای کاش من جاش بودم.

فائزه تا من اپ نکنم نمینویسه.ببخشید من فعلا نمیتونم چیزی بنویسم.

تمام عید باید پیش مادرم باشم و ازش مراقبت کنم.

فقط ازتون میخام که براش دعا کنین.ازتون خواهش میکنم.

 

نوشته شده توسط معین و فائزه در 13:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384

توسط فائزه

کنار تو برای من یک لحظه است

یک لحظه قشنگ

ثانیه ها زود میگذرد

و من دعا میکنم که که تو را از دست ندهم

و تو عشقی شوی بی نهایت.!!!!!  

         

نوشته شده توسط معین و فائزه در 19:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384

توسط معین

سلام دوستای خوبم و ممنون از نظراتتون.

یه چند روزیه که فائزه هیچی ننوشته تو وبلاگ.

حالا من میخام یه کاری کنم که بنویسه.

بین خودمون باشه میخام تحریکش کنم که بنویسه

فائزه جونم چرا هیچی نمینویسی. بابا من مردما.

خب کردم.خدا کنه فردا یه چیز بنویسه .یعنی مطمعنم که مینویسه.

چون میشناسمش عزیزمو

 

                              می گویند شیشه احساس ندارد

      اما وقتی در زمستان بر روی شیشه اتاقم نوشتم

               دوستت دارم  ارام گریست

             

          

          

 

نوشته شده توسط معین و فائزه در 16:37 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم اسفند 1384

توسط معین

بازم امروز اومدم در مورد فائزه جونم بنویسم موندم چی بنویسم.

نمیدونم چرا هرشب اخرین نفری که از یادم میره فائزست.صبح

که از خواب بلند میشم اولین نفری که به یادم میاد فائزست.

 خب فکر کنم علایم دیوونگی باشه.اره دیوونه فائزه شدم.

 

نامت را در لوح حک کرده و بهترین واژه های مهربانی را به تو تقدیم میکنم.تویی که نشانی از انسانیت و مهربانی و خوبی در سیمای زیباییت می درخشد.تویی که در تار و پود وجودم ریشه دوانده ای و قلبم را مملو از شور و نشاط و شادی کرده ای.

پس بدان تا ابد دوستت دارم 

 

دوستت دارم فائزه جونم

  

 

نوشته شده توسط معین و فائزه در 11:17 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم اسفند 1384

سلام

معین جان به زبان اوردن یا نوشتن حرفی که تو دلمه خیلی سخته ولی تمام سعیو می کنم

چون قرار گذاشتیم حرفی که تو دلمونه بنویسیم تو این وبلاگ.

 

اخه من چه جوری حرفی که تو دلمه بگم ولی یه چیزو بدون خیلی دوست دارم.....

دوست داشتن حرفی که تو دلمه نیست نمی دونم چه جوری بگم حرفی که تو دلمه فقط بدون  فراتره از دوست داشتنه

نوشته شده توسط معین و فائزه در 20:20 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم اسفند 1384

فائزه جونم.دوستت دارم با صداقت بی نهایت تا قیامت

امروز میخام اولین بار مطلبی در مورد فائزه جونم بنویسم

ولی نمیدونم چی بنویسم.

اخه نمیدونین چقدر خوبه که.........

 هر چی ازش تعریف کنم کم کردم.فقط میخام بگم.

 

 فائزه جونم.دوستت دارم با صداقت بی نهایت تا قیامت.!!!!!

     

نوشته شده توسط معین و فائزه در 14:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم اسفند 1384

سلام دوستای خوبم

منو فائزه میخایم توی این وبلاگ در مورد همدیگه بگیم.

در مورد عشقی که بهم داریم.

امید وارم شما هم با نظراتتون کمکمون کنین

ممنون

فعلا خداحافظ

نوشته شده توسط معین و فائزه در 10:58 |  لینک ثابت   •